ما را دنبال کنید

Find پیامبر رحمت (ص) وب سایت  on TwitterFind پیامبر رحمت (ص) وب سایت  on FacebookFind پیامبر رحمت (ص) وب سایت  on YouTubeپیامبر رحمت (ص) وب سایت  RSS feed

Latest image

Islamic Education research network launched at University of Warwick

درس هشتم حفاظت خداوند متعال از پیامبرش

در طلاطم مکر و نیرنگ دشمنان قسم خورده، و نقشههای پلید آنها، یاران پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) بشدت مواظب آن حضرت بودند، تا مبادا از سوی دشمن مورد سوء قصد قرار گیرند. خداوند متعال این دلهره و ترس را از قلبهای مؤمنان پاک نموده، حفاظت از پیامبرش در برابر مکر و حیلههای انسانها را بر عهده گرفت. خداوند متعال میفرمایند:

[المائدة: 67].

{ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می‌دارد؛ و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند.}

ابن کثیر در تفسیر این آیه گفته است: یعنی؛ ای پیامبر ما، پیام ما را برسان و بدانکه من نگهبان و یاور تو هستم و بر دشمنانت تو را غلبه خواهم داد. و تو را بر آنها پیروز میگردانم، پس از هیچ چیزی ترس و هراس و واهمه نداشته باش، هیچ یک از آنها نمیتوانند به تو ضرر و زیانی برسانند. پس از این آیه یاران رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) دیگر نیازی ندیدند از آن حضرت (صلى الله عليه وسلم) نگهبانی کنند.

از تصاویر پاسداری و حفاظت خداوند متعال از پیامبرش آن روایتی است که ابوهریره آورده است. روزی ابوجهل از برخی از همکیشان خود پرسید: آیا محمد در بین شما نیز صورتش را بخاک میمالد؟ { یعنی نماز بجای میآورد!}

گفتند: آری. گفت: سوگند به لات و عزا! (دو بت بزرگ در مکه). اگر او را ببینم که سرش را بزمین میزند، پایم را روی گردنش فشار میدهم، و صورتش را به خاک میمالم.

وقتی پیامبر را در حال سجده دید با کبر و غرورش بسوی او آمد تا پایش را بر گردن آن حضرت بگذارد. تا به پیامبر نزدیک شد، ترسان و هراسان در حالیکه صورتش را با دستانش گرفته بود به عقب فرار کرد.

دوستانش از او پرسیدند: تو را چه شده؟!

گفت: در بین من و او گودالی از آتش، پر از ترس و وحشت و بالهایی که بهم میخورد سربرآورد!

پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) فرمودند: اگر به من نزدیک میشد، فرشتگان او را تکه پاره میکردند([1]).

و از ابن عباس (رضی الله عنه) روایت شده که گفتند: ابوجهل گفته بود: اگر محمد را ببینم در کنار کعبه نماز میخواند، گردنش را با پایم له میکنم. وقتی خبر به پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) رسید فرمودند: اگر چنین کند فرشتگان او را تکه پاره میکنند([2]).

جابر بن عبدالله روایت میکند که: پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) بسوی "خصفة" لشکرکشی کرد، مسلمانان شکست سختی به دشمن رساندند. مردی از آنها به نام "غوث بن الحارث" در یکی از اتراقگاهها خود را بالای سر رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) که در حال استراحت بودند، رسانید. و شمشیر کشیده داد زد: چه کسی میتواند تو را از دست من نجات دهد؟ پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) فرمودند: الله! بناگاه شمشیر از دست آن مشرک رها شده بزمین افتاد. پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) برخواست و شمشیر را گرفته فرمودند: و حالا، چه کسی تو را از دست من نجات میدهد؟

آن مرد با ترس و لرز گفت: از من درگذر. پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) فرمودند: آیا شهادت میدهی که پروردگاری نیست مگر "الله" و من رسول و فرستادهی خدا هستم؟ آن مرد گفت: نه، ولی قول میدهم هرگز با تو نجنگم، و کسانیکه با تو میجنگند را یاری ندهم. پیامبر او را رها کرد.

آن مرد در حالیکه باورش نمیشد نجات یافته بسرعت از آنجا دور شد، و خودش را به قومش رسانیده گفت: از سوی بهترین انسانها آمدهام([3]).

انس روایت میکند: مردی مسیحی اسلام آورد، و او سوره "البقرة"، و "آل عمران" را آموخت، و چیزهایی را نیز به امر پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) مینوشت. سپس از اسلام بازگشت و مسیحی شد. و هر جا میگفت: محمد جز آنچه من بدو آموختهام هیچ نمیداند!

خداوند جانش را گرفت. او را دفن کردند. صبح روز بعد دیدند که زمین جسدش را بیرون انداخته. مسیحیان گفتند: این کار محمد و یارانش است. چون از آنها بریده بود قبرش را کنده، جسدش را بیرون انداختهاند. گودالی عمیقتر کندند و دوباره او را دفن کردند. روز بعد متوجه شدند زمین بار دگر او را بیرون انداخته. گفتند: این کار محمد و دوستانش است، رفیقمان را نبش قبر کردهاند. اینبار تا توانستند گودالی بسیار عمیق زدند، و او را بار دگر دفن کردند. صبح روز بعد دیدند که زمین بار دگر جسدش را بیرون انداخته!

دریافتند که این نمیتواند کار انسان باشد. جسدش را کناری انداختند و رفتند([4]).

و از تصاویر پاسداری خداوند از پیامبرش میتوان؛ نجات او از زیر شمشیرهای بران پهلوانان قریش که به خانه او شبیخون زدند را نام برد. آخرین حیلهای که قریشیان پس از نا امیدی کامل از دست یافتن به پیامبر، بر آن اتفاق کردند این بود که از هر قبیلهای پهلوانی شمشیر زن انتخاب کنند، و تمام آن قهرمانان با شمشیرهای بران خود شبانه به خانه رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) شبیخون زنند، و همه با هم چون یک مرد آهنین در یک لحظه شمشیرهای خود را بر او فرود آورند. و بدینصورت خونش در بین قبیلههای مختلف عرب پخش میشود. آنگاه بنو عبدمناف؛ قبیلهی پیامبر، را توان مقابله با تمام عربها نخواهد بود، و بناچار از خوانخواهی از او دست خواهند کشید.

این آخرین سوژهای بود که حیلهی ناجوانمردانه مشرکان میتوانست بدان دست یابد، ولی آن کوته فکران و سست اندیشان از این غافل بودند که خداوند خود نگهبان و پاسدار رسول خود است. فرشتهی وحی؛ جبریل، بدستور خداوند متعال بر پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) نازل شده، او را از مکر و حیلهی مشرکان آگاه ساخته، دستور خداوند را بدو ابلاغ نمود که شب را در بستر خویش نخوابد، و به او اجازه هجرت داده شد.

و از تصاویر پاسداری خداوند از او میتوان به حادثهی غار نگریست. آنگاه که مشرکان قریش با رد یابی آثار حرکت پیامبر به دم غار ثور رسیدند. ابوبکر صدیق؛ یار غار رسول خدا، از اینکه مبادا پیامبر توسط مشرکان دستگیر شود بسیار نگران و پریشان بود، و گفت: ای رسول خدا! اگر کسی از اینها بزیر پایش نگاه کند ما را خواهد دید. پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) با کمال اطمینان و توکل بر پروردگار به دوست و همراهش گفت: ای ابوبکر! تو را چه گمان از دوتائی که خداوند سومی آنهاست!

و در همین سفر هجرت به تصویری دیگر بنگر: آنگاه که سراقه بن مالک توانست خود را به پیامبر برساند، و در پی دستگیری آنها و تحویلشان به قریشیان بود، تا جایزهی قریش را بخود اختصاص دهد. چگونه خداوند پیامبرش را از دست او نجات داد؟ چگونه پاهای اسبش در زمین فرو رفته او را بزمین زد؟ تا سر تسلیم فرو آورده از پیامبر امان خواست..

امام ابن کثیر در تفسیرش مینویسد: از جمله مثالهای نگهبانی و پاسبانی خداوند از پیامبرش میتوان؛ به حفاظت پروردگار از او در برابر اهل مکه و سردمداران و حسودان و دشمنان و جاهطلبان و خود خواهان آن نام برد که با وجودی که از شدت دشمنی و بغض و کینه بخود میپیچیدند، و شبانه روز بر علیه او نقشه میکشیدند، نتوانستند مویی از سر آن جناب کم کنند، هر بار خداوند با قدرت و حکمت بزرگش اسباب و وسائلی را فراهم مینمود، و او را از چنگ ظالمان در امان میداشت.

در ابتدای طلوع آفتاب توحید خداوند رسولش را بوسیلهی ابوطالب که عمویش بود و در بین قریشیان کدخدائی و ریاست و احترام داشت حفاظت نمود. خداوند محبتی فطری در قلب او آفرید.

ابوطالب شیفتهی برادر زادهی خود از رابطهی خویشاوندی ـ نه رابطه اسلام و دیانت ـ شد. شاید اگر ابوطالب مسلمان میشد قریشیان کافر دیگر برایش احترام و حرمتی نمیشناختند، ولی چون در بینشان صداقت و همدلی کفر برقرار بود او را احترام میگذاشتند و از او حساب میبردند.

و چون ابوطالب از دنیا رخت بربست مشرکان توانستند تا حدودی پیامبر را مورد آزار و اذیت خویش قرار دهند. در این هنگام خداوند انصاریان ـ اهل یثرب ـ را بسوی او فرستاد. اهل یثرب دین اسلام را هضم کرده، پیامبر را به آغوش کشیدند، و از او خواستند تا به شهر آنها هجرت کند. چون آفتاب نبوت در شهرشان طلوع کرد، نام شهر خود را به میمنت قدوم مبارک پیامبر "مدینة النبی" ـ شهر پیامبر ـ تغییر دادند، و در راه حمایت و پاسبانی از او دشمنی عرب و عجم را به جان و دل خریدند.

خداوند در تمامی مسیر دعوت اسلام پیامبرش را حفاظت میکرد، و هر گاه مشرکان یا اهل کتاب ـ یهودیان و مسیحیان ـ بر علیه او نقشهای میکشیدند خداوند نقشهی آنها را بر آب میکرد و خدعه و نیرنگشان را چون تیری به سینه خود آنها بر میگردانید([5]).

([1]). به روایت امام مسلم نیشابوری.

([2]). به روایت امام بخاری.

([3]). به روایت امام حاکم، و ایشان حدیث را صحیح دانسته است.

([4]). به روایت امام بخاری.

([5]). با اختصار؛ تفسیر ابن کثیر (2/ 108 ـ 110)