ما را دنبال کنید

Find پیامبر رحمت (ص) وب سایت  on TwitterFind پیامبر رحمت (ص) وب سایت  on FacebookFind پیامبر رحمت (ص) وب سایت  on YouTubeپیامبر رحمت (ص) وب سایت  RSS feed

Latest image

Islamic Education research network launched at University of Warwick

درس پنجم آغاز انتشار اسلام

بعد از اینکه اهل طائف با پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) برخوردی ناروا داشتند و او را به باد مسخره گرفته با سنگ و دشنام و ناسزا از خود راندند پیامبر بار دگر به مکه بازگشت، و در زیر حمایت مطعم بن عدی وارد شهر شد.

در میان این فضای پر از دروغ و مکر و حیله و شکنجه و عذاب و محاصره، خداوند برای اینکه به پیامبرش قوت قلب بیشتری بدهد تا در دعوتش ثابت قدمتر گردد، او را به میهمانی خود به "اسراء و معراج" دعوت کرده، نشانههایی از عظمت و بزرگی خود را به او نشان داد. پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) با عروج به آسمانها و دیدن و لمس کردن نشانههایی بسیار بزرگ از آیات قدرت و نیروی بیکران الهی و علامات بزرگی و جلال و جمال پروردگار یکتا، و با دیدن فرشتگانی که چون سربازان همیشه کمر به طاعت و بندگی خداوند بستهاند، قوت قلب و نیرو و توان جدیدی در او دمیده شد. تا با روحیه و تلاش و کوششی خستگی ناپذیر راهش را همچنان ادامه دهد.

در اسراء؛ پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) شبانه از مسجد حرام در مکه بسوی مسجد اقصی در بیت المقدس رفتند، و البته در همان شب بازگشتند. و معراج به سفر ملکوتی پیامبر به آسمانها، و دیدارش با پیامبران و دنیای غیب گفته میشود، و در این سفر نمازهای پنجگانه بر پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) فرض شد.

قبول این حادثهی بسیار عجیب و معجزهی سرشار از معانی قدرت پروردگار برای بسیاری از مردمی که هنوز ایمان در قلبهایشان بخوبی رسوخ نکرده بود بسیار سنگین آمد. و چون غربالی باعث شد کسانی که اسلامشان پوستی بود و به قلب و دلشان نرسیده بود از اسلام بازگردند.

مشرکان قریش با شنیدن این حادثه فرصت را برای فتنه افروزی در بین مسلمانان بسیار مهیا و مناسب دیدند. برخی از آنها خواستند کوه استوار ایمان در دل اولین مرد مؤمن و نزدیکترین شخص به پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) و مستشار و وزیر او را متزلزل کنند. فورا خود را به ابوبکر صدیق که هنوز از واقعه خبر نداشت رسانیده با پوزخندی بدو گفتند: آیا شنیدهای رفیقت چه ادعاها میکند؟! ادعا میکند دیشب به بیت المقدس رفته و بازگشته!

ابوبکر؛ رمز ایمان و پایداری و صداقت آرام به آنها گفت: آیا خود پیامبر چنین فرمودهاند؟ آنها خندهای سرداده گفتند: آری! ابوبکر با ایمان کامل از ته دل گفت: اگر حرف شما درست باشد، و پیامبر چنین فرموده باشند، حرفشان کاملا درست است. آنها حیرتزده به ابوبکر نگریسته گفتند: آیا باور میکنی که او دیشب به بیت المقدس رفته، قبل از صبح بازگشته است؟!

ابوبکر لبخندی زده گفت: آری! من او را در مواردی بسیار بزرگتر و عجیبتر از این باور دارم. من باور دارم که صبح و شام وحی از آسمان بدو میرسد، این کجا و آن کجا؟!

این حادثه، و این موقف جوانمردانه و مؤمنانه، و کمال عقل و رشادت و دور اندیشی ابوبکر، و فهم والا و ایمان راسخ و عمیق او بود که لقب "صدیق" را پیامبر به او هدیه کرد([1]).

پس از آنکه قریش همهی راههای گفتگو را بروی خود بست و چون دیواری سترگ و سدی فولادی جلوی دعوت اسلامی قد علم کرد، و با دروغ پنداشتن رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) مانع رساندن دعوت و پیامشان شدند، پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) بسوی قبیلههای دیگر روی آورد. و پس از بازگشت از طائف در مراسم عبادی که مردم از جاههای بسیار دور به خانه خدا میآمدند، پیامبر خودش را به قبیلههای مختلف میرسانید و اسلام را برایشان شرح میداد و از آنها میخواست؛ او را پناه دهند و او را در رساندن پیام خداوند به جهان و جهانیان یاری دهند.

برخی از این قبیلههای عرب چون قبیلهی بنوحنیفه که بعدها مسیلمه کذاب از بین آنها سربرآورد با پرخاش و اسلوبی بسیار زشت و زننده پیامبر را از خود میراندند، و برخی نیز پوزش میطلبیدند.

از جمله کسانی که پیامبر خدا در این زمینه با آنها مذاکره کرد، برخی از مردم شهر "یثرب" از قبیله "اوس" بودند که برای حج به مکه آمده بودند. آنها از یهودان همسایه خود صفات پیامبر را بارها شنیده بودند، و وقتی پیامبر را تصویری از آنچه یهودیان به رخ آنها میکشیدند یافتند با خود گفتند: به خدا سوگند، این همان پیامبری است که یهودیان ما را تهدید میکنند که چون تشریف آورد همراه با او ما را از بین میبرند. نگذارید یهودیها قبل از ما او را به آغوش گیرند. از این گروه یثربیها شش نفر ایمان آورد که سبب انتشار اسلام در شهر خودشان که بعدها "مدینه" نام گذاری شد، گشتند. آن شش نفر عبارتند از: سعد بن زراره، عوف بن الحارث، رافع بن مالک، و قطبه بن عامر بن حدیدة، عقبة بن عامر، و سعد بن الربیع.

آنها پس از آنکه به پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) وعده ملاقات در سال آینده دادند به شهر خود بازگشتند.

یک سال بعد یعنی در دوازدهمین سال بعثت پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) بیعت عقبه اول صورت گرفت. در این دیدار 12 نفر از یثربیها با پیامبر دست بیعت و میثاق و همکاری دادند؛ دو نفر از قبیله خزرج و ده نفر از قبیله اوس، که از بین آنها پنج نفر از شش نفری بودند که سال گذشته به پیامبر ایمان آورده بودند.

این گروه مؤمنان به هر آنچه پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) از آنها خواست؛ از ایمان آوردن بدو و سرطاعت خم کردن در مقابل دستورات خداوند یکتا، و شرک نورزیدن به خداوند، و دوری از نافرمانی فرامین الهی و کارهای زشت، و انجام کارهای نیکو، و اینکه جز حق و راستی را بر زبان نیاورند، با او دست بیعت دادند.

این مؤمنان راستین پس از آنکه نور تابان نبوت در قلبهایشان تابیدن گرفت و زنگار و سیاهی را از آنها پاک کرد، با نیرو و توانی بیمانند به شهر خود باز گشته، دعوت اسلام را به گوش همه مردم رسانیدند. تا بدانجا که در شهر مدینه هیچ خانهای نبود مگر اینکه در آن قصه پیامبر و دعوت او بر زبانها بود. و بسیاری از مردم این شهر سخنان پیامبر را آویزه گوشهایشان کرده بودند و مشتاق دیدار آن حضرت بودند.

و یک سال بعد، یعنی در سیزدهمین سال برانگیخته شدن پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) بیعت عقبه دوم با مردم یثرب صورت گرفت. در این دیدار بسیار محرمانه و سری هفتاد مرد و دو زن مشتاقانه از یثرب به مدینه آمدند و در منطقه "عقبه" با پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) دیداری داشتند و با او بیعت کرده میثاق بستند که در سختیها و خوشیها همیشه و همواره از او اطاعت کرده فرمانبردار دستورات او باشند، و در همه احوال؛ چه در شدت و سختیها، و چه در رفاه و آسایش در راه خدا از هیچ چیز دریغ نورزند. و بسوی نیکیها مردم را دعوت کرده از بدیها و زشتیها باز دارند. و در راه دعوت بسوی خداوند و فرامین والای او از ملامت و سرزنش هیچ کس و هیچ چیز ترس و واهمهای نداشته باشند، و اینکه پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) را یاری داده، از گزند دشمنان در امان دارند.

سپس پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) از آنها خواست دوازده نفر را از بین خود به عنوان وکیلان و نمایندگان خود انتخاب کنند. آنها 9 نفر از خزرج و 3 نفر از اوس را به عنوان نماینده انتخاب نمودند. پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) به آنها فرمودند: شما نمایندگان من در بین ملت و قوم خویش هستید، چون نمایندگی یاران و حواریون حضرت عیسی بن مریم (علیه السلام). و من نمایندگی قوم خود را به عهده میگیرم. این مؤمنان و شیفتگان حقیقت بسوی مدینه بازگشتند. و بدینصورت اسلام در بین مردم مدینه منتشر شد. خداوند از همه آن مؤمنان راستین راضی و خشنود بادا([2]).

و این مقدمهای بود برای حادثه بسیار بزرگ و تاریخ ساز هجرت پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) و یارانش به مدینه منوره...

([1]). مکه همه قدرت وتوانش را سد راه پيامبر نموده بود. تازيانه های شکنجه وتعذيب خون ياران رسول خدا را می مکيد. لاشه های نيم جان مؤمنان در کوچه و بازار مکه نفس نفس می زد. پيامبر خدا پشتوانه سياسی وامنيتی ـ ابو طالب ـ وسند اقتصادی، همسر ويارش ـ خديجه ـ را از دست داده بود. گويا حبشه جای مناسبی برای پرورش نخبه های دعوت نبود...

پيامبر خدا خودش را به قبيله های مختلف عرب پيشنهاد کرده بود تا از او حمايت کنند وبه سعادت ابدی دنيا وآخرت نايل گردند. اما چه که شيطان در پوستينهای مردم رخنه کرده بود و بر هر زبانی لحن دشمنی شيطان بود که سخن می گفت.

طائف ـ شهر سرسبزی که از مکه فاصله چندانی نداشت ـ نيز از پيامبر با سنگ وچوب استقبال کرده سر وپای مبارکشان را خون آلود نمود...

در اين فضای هولناک ورنج آوری که همه درهای زمين بر روی پيامبر خدا بسته شده بود تنها اميد به دروازه آسمان بود که پيامبر در مناجاتی دلنشين آنرا محکم کوبيد:

(بار الها، ضعيف وناتوان شده ام، راه وچاره ای جلوی خود نمی بينم، مردم مرا خوار وذليل کرده اند.. ای مهربانترين مهربانان، تو پروردگار ستمديدگانی.. وتو پروردگار منی، مرا برای چه کسی رها می کنی؟ برای بيگانه ای که با خشونت مرا براند؟ يا برای دشمنی که بر من چيره ساخته ای؟

با همه اينها اگر تو از من خشمگين نيستی هيچ غمی ندارم.. ولی رحمت وبخشايشت برايم سزاوارتر است..

به نور وزيبايی صورتت که تاريکيهای جهان را روشنايی بخشيده، وسعادت وشادکامی دنيا وآخرت از اوست پناه می برم از اينکه غضبت را بر من فرود آوری، يا اينکه خشمت بر من چيره گردد.

دستان التماس وزاری بر درگهات دراز می کنم تا تو از من خشنود گردی. مرا هيچ نيرو وتوان ووقدرتی نيست مگر در کنار تو وبا تو...).

اين صحنه دلنشينی که بندگی را به بهترين صورت تصوير می کرد، دل آسمان را شکافت .. واز عرش الهی دعوتنامه ای برای رسول هدايت آمد.. رسول خدا برای سفری عاجل بسوی آسمانها خواسته شد.. گويا که خداوند بدو می گفت: ای بنده من اگر زمينيان به تو پشت کرده اند مژده بادا تو را که آسمانيان از تو استقبال می کنند.

در واقع اين سفر ملکوتی ـ اسراء ومعراج ـ پيام گويايی بود که به پيامبر آموخت آزمايش رنج وشکنجه وخون ودرد وألم نشانه مقبوليت است وبرهان ودليل گويايی است که خداوند بنده اش را دوست دارد واو را آزمايش وامتحان می کند.. اين روش وسنت خداست با عاشقان خود واين رويه وسنت الهی است با دعوتگران توحيد.

اين سفر ملکوتی رنج واندوه را از دل وروان پيامبر شست ودر او روح جديدی از فعاليت وتلاش واميد دميد، وبه او نويد مرحله ای جديد برای دعوت توحيد داد.. مرحله رهايی از درد ورنج وشکنجه ها، رهايی از مظلوميتها وستمديدگيها، پرواز بسوی قدرت ورهبری..

· آيه ای در سوره!..

از عجائب دلنشين ومعجزه آسای سوره اسراء اينست که اين سوره با يک آيه که در آن همه اين سفر ملکوتی خلاصه شده آغاز می شود. سپس سخن از يهوديان وبنی اسرائيل وديگر ملتها وپيامبرانشان به ميان می آيد واز عاقبت دردناک وعذاب هولناک آن ملتهای ظالم وسرکش سخن گفته می شود!..

در يک ديد شايد کسی گمان برد که هيچ ارتباطی بين آيه اول که اسم وعنوان سوره را بخود اختصاص داده وساير سوره نيست؟!

ولی وقتی با دقت در سوره می نگری صدای زنگ خطر شديدی را می شنوی که دلها را از جای می کند، گويا که سوره بر گوشهای ظالمان داد می زند که: هان!.. ای غافلان!.. آگاه باشيد وخوب گوشهايتان را باز کنيد.. اين سخنهايی که برايتان خوانده می شود واين حکايتهای هولناک ودردناکی که می شنويد، تمام اينها را کسی برايتان تعريف می کند که همين حالا از سفر معجزه آسا وملکوتی اسراء ومعراج بازگشته وهنوز عرقش خشک نشده. او به چشمان خود ديده که خداوند با ظالمان وستمگران چه می کند.. پس به خدا وروز قيامتش ايمان آريد واز عاقبت آنان عبرت گيريد وبه راه راست درآييد که :« وأَنَّ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِيماً ». ـ سوره اسراء/10 ـ (ما برای آنانی که بروز رستاخيز ايمان نمی آورند عذاب دردناکی را ترتيب داده ايم).

واين سوره با صدای بلند اعلام می کند که يهود وبنی اسرائيل به بشريت ودين خدا خيانت کرده، بخود وبشريت ظلم وستم روا داشته اند، پس شايستگی رهبريت دين خدا را ندارند. وخداوند ملت ديگری را از فرزندان اسماعيل انتخاب نموده وپرچم هدايت ورهبری انسانيت را بدانها سپرده است. حال وقت آنست که رهبريت روحی بشريت از ملتی به ملت ديگری منتقل گردد...

اما چگونه؟ رسول خدا ويارانش هنوز در مکه حيران وپريشانند، امنيت از آنها سلب شده، هر آن، گمان آن می رود که پنجه خونخوار ظالمان وستمگران مکه بر گردنهايشان چيره گردد، وبرای هميشه نام ورسم توحيد از زمين برکنده شود.

اين سؤال خود روشنگر آن است که شمعی بر فرا راه اميد بر افروخته شده، دعوت اسلام تا چندی ديگر از مرحله رنج وغم بيرون خواهد جهيد. شب تاريک ظلم وشکنجه بسر رسيده وسپيدی سحر نمايان گشته است. وخروس صبحگاهان رهايی واميد آماده خواندن شده است.

اينجاست که لابلای سوره پتکهای آهنين تهديد را می بينيم که بر سر ستمگران قريش وظالمان وجباران روزگار فرود میآيد:

« وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً ‏* وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرَاً بَصِيراً ‏». 16 _17/ اسراء

ـ { هر گاه بخواهيم شهر ودياری را نابود گردانيم، افراد دارا وخوشگذران وشهوتران آنجا را سردار وچيره می گردانيم، وآنان در آن شهر وديار به فسق وفجور میپردازند ـ وبه مخالفت با دستورات الهی بر میخيزند ـ پس فرمان ـ وقوع عذاب ـ بر آنجا واجب وقطعی ميگردد وآنگاه آن مکان را سخت درهم ميکوبيم ـ وساکنانش را هلاک می گردانيم ـ.. وچه بسيارند مردمانی که در قرون واعصار بعد از نوح ميزيسته اند وما آنان را ـ طبق همين سنت، به سبب تمرد وسرکشيشان ـ نابود گردانده ايم. همين کافی است که پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه ونسبت بدانها بينا است ـ ولذا هيچ کاری از ديد او مخفی، وبی سزا وجزا نميماند ـ.. }.

چرا خداوند پيامبرش را به مسجد اقصی برد؟ وچرا سفر ملکوتی معراج مستقیما از خانه خدا در مکه صورت نگرفت؟!..

شهر قدس ومسجد اقصی مهد ديانتهای آسمانی است. خمير توحيد ابراهيمی در آن سرشته شد، اسماعيل آنرا بنا نهاد وموسی در آنجا موسای نبوت گشت، وعيسی از آنجا راهی آسمانها شد.. پس شايسته است که آخرين پيک آسمانی بدانجا رفته خود ميراث نبوت خويش را دريافت کند. وشخصا پرچم رهبری انسانيت را از پيامبران پيشين تحويل گرفته، همه انسانيت را بسوی سعادت وزندگی جاودانی رهنمايی سازد، وبدينصورت رحمتی شود برای جهانيان.. برای همه ملتها وهمه اقوام در همه زمانها ودر همه جا..

خداوند با انتقال پيامبرش از بيت الله الحرام ـ مکه ـ به مسجد اقصی اين دو نقطه مقدس را با وجدان وضمير وجان ودل مسلمانان بهم دوخت، تا هر دو را بيک چشم بنگرند ودر حق هيچ يک کوتاهی نورزند. کسی که امروز بيت المقدس را از دست می دهد وبه فراموشی می سپارد، بدون شک فردا خاک فراموشی بر خانه خدا خواهد ريخت!...

در حقيقت امت اسلام به سفر پيامبر خدا به مسجد اقصی به درجه والای رهبری وهدايت بشريت نايل آمد، وبا سفر از مسجد اقصی به آسمانها ودرجات ملکوتی به مقامی والا وجايگاهی دست يافت که آرزوی فرشتگان بدانجا نرسيده است!

مسجد اقصی مرکز ثبات رهبريت ماست. ونقطه پرواز ما بسوی مقام وجايگاه بی مانند؛.. مقام خليفت اللهی.. جايگاه جانشينی خدا..

پس هرگز معنا ومفهوم رهبريت ما کامل نخواهد شد مگر اينکه مسجد اقصی وقدس وفلسطين از آن ما.. ودر بين ما .. وبا ما .. باشند. وتا زمانی که نقطه پرواز ما بسوی ملکوت اعلی ـ مسجد اقصی ـ در اسارت است ما هرگز بدان مقام والا وجايگاه بزرگ جانشينی خداوند ـ خليفت اللهی ـ نخواهيم رسيد!..

پيوند ما و رابطه ما با مسجد اقصی بسيار والاتر وبالاتر از رابطه وپيوند با يک مسجد ويا يک ساختمان ومقداری آجر وخاک وگل است.. مسجد اقصی رمز وجود ما ودليل وبرهان رهبریت ما.. وجايگاه مکانت وعظمت وبلندی ماست..

ودر واقع ما به مسجد اقصی نياز داریم نه مسجد اقصی به ما!...

ومسجد اقصی دماسنجی است که در آن دمای وحدت وهماهنگی وقدرت سياسی ونيرو وتوان رزمی امت اسلام را در هر زمانه وتاريخی می توانی مشاهده کنی. اگر می خواهی بدانی که وضع مسلمانان در فلان زمان (مثلا قرن چهارم ويا دهم ويا دوازدهم هجری ويا...) چگونه بوده است. تنها با يک نگاه در تاريخچه شهر قدس ومسجد اقصی در آن قرن همه چيز برايت روشن خواهد شد..

هر زمانی که مسلمانان در زير پرچم توحيد همه هماهنگ ويکجا سجده شکر ادا می کردند خداوند مسجد اقصی را بدانها هدیه می داد ـ چون زمان خليفه دوم مسلمانان ـ وبار دگر وقتی پرچم توحيد بر زمين می افتاد ونعره شيطان جو آسمان را آلوده می ساخت ومسلمانان خون همدگر می ريختند خداوند مسجد اقصی را از آنها می گرفت. وباز بار دگر چون آبها به آسياب باز می گشت وچون صلاح الدينهايی پرچم توحيد را بر کرانه ها می افراشتند باز بار دگر هديه الهی در کالبد مسجد اقصی تجلی نموده به مسلمانان باز گردانده می شد.

وقتی خداوند خواست موسی را نزد فرعون ستمگر وطغيانگر وظالم وخونخواری که ادعای الهی می کرد بفرستد او را به سرزمين سينا برد ونشانه هايی از قدرت خود را جلوی او به نمايش گذاشت: بدو گفت که عصايش را بر زمين اندازد. به ناگاه عصا به اژدهايی وحشتناک وخوفناک بدل گشته بر زمين خزيدن گرفت. خداوند از موسی خواست که دست دراز کرده بدون ترس ولرز اژدها را بگيرد تا به شکل عادی خويش برگردد. سپس از او خواست که دستش را زير بغل خود ببرد، کف دست موسی به ماهی درخشان بدل گشت.. پس از نمايش قدرت الهی خداوند بدو فرمود:" لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا.." ـ خواستيم برخی از نشانه های قدرت خويش را بتو نشان دهيم..".

آری!..اينست سر اين مانور نيرو ونمايش قدرت.. آنگاه که تو دريابی در سايه پشتوانه ای بسيار سترگ ونيرومند حرکت می کنی، وقدرتی لامتناهی تو را زير نظر داشته در پناه خود دارد، از هيچ دشمن واز هيچ قدرت وتوانی نخواهی ترسيد.

با اين نشانه های قدرت، واين حقايقی که پيامبر با چشمان خويش نظاره گر آن بوده اند به درجه "عين اليقينی" نايل آمده در راه خداوند از هيچ کس وهيچ چيزی کوچکترين ترس وهراس وواهمه ای بدلشان راه نمی يافت..

همه قدرتهای بزرگ وامپراطوريها سترگ با همه توپ وتانکشان در چشم آنهايی که نظاره گر قدرت بی انتهای الهی بوده اند کمتر از بال پشه ای به نظر می آمد!

اين همان سنت خداوند با ابراهيم وموسی بود که با محمد برای آخرين بار تکرار شد..

§ نماز..

وقتی حادثه بسيارمهمی روی میدهد پادشاهان سفيران خود را شخصا می خواهند تا برنامه وسياست خود را بدانها پيشنهاد کرده با آنها بحث ومباحثه کنند وتنها به فرستادن پيک ويا تلگرامی اکتفا نمی کنند..

نماز چون مهمترين فريضه دين مبين اسلام است که ساختار شخصيت فردی مسلمانان وبرنامه زندگی جامعه اسلامی را به عهده دارد، خداوند سفير وپيام آورش بسوی بشريت را شخصا خواست تا نماز را به عنوان هديه وارمغان اين سفر والای ملکوتی برای بشريت بياورد. ودر يک جلسه بحث ومباحثه اين نمازی که پنجاه وعده در روز بود به پنج وعده ولی با اجر وپاداش پنجاه وعده تبديل گشت.. تصويری گويا از سخاوت وکرم وبخشايش الهی...

نماز هديه معراج پيامبر در واقع معراج روزمره مؤمنان بسوی خالق وپروردگارشان است. در اين معراج مؤمنان بدون هيچ واسطه ای با خدايشان راز ونياز می کنند وپرده از غم واندوه خويش می گشايند ودست حاجت بسوی آن سخاوتمند بی همتا دراز می کنند...

ودر اين معراج آنچنان بالا می روند که گويا با گوشان خويش صدای شادمانی پروردگارشان که با فرشتگان سخن می گويد را می شنوند... آنگاه که بنده در نماز می گويد " الحمد لله رب العالمين" می شنود که پروردگارشان به فرشتگان وآسمانيان می گويد: بنگريد بنده ام شکر مرا بجا می آورد!.. وبنده ادامه می دهد:" الرحمن الرحيم"، وپروردگار می گويد: بنگريد ستايش وثنای مرا ادا می کند!.. ودر آخر خداوند در جمع فرشتگان اعلام می دارد که : اين نيايش بين من وبنده ام است. ومن به بنده ام هر آنچه خواسته می بخشم...

آری!..

اين صدای آيه اسراء است.. آهنگ دلنشين وغم آلود آيه اسراء است که ابرهای سياه وکبود غم واندوه را بر دلهای ما چيره می سازد..مسجد اقصی در اسارت اشک می ريزد..حرم با برکت آن از خون شهيدان گلگون کفن گشته است... وما مؤمنان مات ومبهوت وحیران نظاره گر اين واقعيت دردناک بوده هيچ دست نمی جنبانيم!!...

به اميد روزی که اقصی دوباره لبخند زند وشکوفه های رهبری وشرف بار دگر در امت اسلامی بشکفند وما آيه مبارکه اسراء را با کمال افتخار قراءت کنيم....!..

([2]). نگا: لباب الخیار فی سیرة المختار ص/ 42 ـ 43.