ما را دنبال کنید

Find پیامبر رحمت (ص) وب سایت  on TwitterFind پیامبر رحمت (ص) وب سایت  on FacebookFind پیامبر رحمت (ص) وب سایت  on YouTubeپیامبر رحمت (ص) وب سایت  RSS feed

Latest image

Islamic Education research network launched at University of Warwick

درس دوم ولادت ـ کودکی ـ حفاظت الهی

درباره ولادت حضرت مصطفی؛ رسول الله (صلى الله عليه وسلم) درستترین گزارش تاریخی این است که ایشان عام الفیل ـ سال حملهی ابرهه با فیلهایش به مکه ـ بدنیا آمدهاند([1]).

و از ایشان روایت شده است که فرمودند در روز دوشنبه بدنیا آمدهاند. اما در مورد تاریخ دقیق و روز و ماه تولد ایشان هیچ روایت تاریخی درستی در دست نیست. در برخی روایات آمده که ایشان در دوم ربیع الأول، و در برخی آمده که در هشتم ربیع الأول، و در برخی دوازدهم ربیع الأول، بدنیا آمدهاند([2]).

سیرت نگاران آوردهاند: آمنه؛ مادر پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) گفتهاند: در زمان بارداری آن حضرت هیچ احساس سنگینی نکردم، و وقتی بدنیا آمد همراه با او نوری پدید آمد که دنیا را از شرق تا غرب دربرگرفت.

ابن عساکر و ابو نعیم از پسر عموی پیامبر؛ عبدالله پسر عباس (رضی الله عنه) آوردهاند که ایشان گفتند: وقتی پیامبر متولد شد، پدربزرگشان عبدالمطلب از فرط شادی گوسفندی قربانی کرد، و نوهاش را "محمد" ـ مورد ستایش قرار گرفته ـ نامید. برخی به او گفتند: چرا نام او را "محمد" گذاشتی، و نام یکی از پدرانش را بر او نمیگذاری؟ عبد المطلب گفت: با این نام، میخواهم خداوند او را در آسمانها تعریف کند، و مردم بر روی زمین مدح و ستایش او گویند.

وفات پدر

گزارش مشهور سیرت نگاران بر این است که؛ وفات پدر آن حضرت ـ مدتی پس از بار دارشدن آمنه ـ بوده است. البته در روایتی نیز آمده که چند ماه بعد از ولادت پیامبر پدرشان وفات کردند.

شیرخوارگی

در روزهای ابتدای تولد این نوزاد مبارک ثویبه کنیز ابولهب او را شیر داد. ابولهب از شدت خوشحالی تولد پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) کنیزش ثویبه را آزاد کرد. پس از آن حلیمه سعدیه از قبیلهی بنی سعد کودک خردسال را برای شیر دادن ـ بنا به عادت عربهای آن روز ـ به منطقهی خود برد و نزدیک به پنج سال کودک در آنجا پرورش یافت. در همین مدت حکایت بسیار عجیب شستشوی ملکوتی قلب پیامبر (صلى الله عليه وسلم) بعنوان اشاره و مقدمهای برای حوادث بزرگ آینده صورت گرفت. گروهی از فرشتگان کودک خردسال را در بیابان گرفته سینهاش را گشودند، و قلبش را بیرون آورده، شستشو دادند و بهرهی شیطان و نفس اماره را از آن بیرون کشیدند. و پس از آنکه خداوند آنرا پر از نور و حکمت و مهربانی و رحمت و شفقت و محبت گردانید در جای خود بازگردانیدند.

حلیمه از این حادثه بسیار وحشتزده و هراسان شد، و کودک را فورا نزد مادرش آورد. و حکایت را برایش تعریف نمود. البته مادر پیامبر از شنیدن این حکایت بسیار عجیب هرگز وحشتزده نشد.

برخی از سیرتنگاران امثال "سهیلی" بر این اعتقادند که این پاکسازی و طهارت ملکوتی و رمزی دوبار برای پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) صورت گرفت!

بار اول؛ در زمان کودکی آن حضرت. که بدان صورت قلب مبارکشان از شیطان و راهیابی اهریمن بدان پاکسازی شد.

باردوم؛ وقتی خداوند متعال او را برای سفر ملکوتی آسمان آماده ساخت، تا بر فرشتگان آسمان نماز گذارد. خداوند باطن و ظاهر پیامبر را تقدس داده پاک سازی مجدد نمود، و کالبدشان را سرشار حکمت و ایمان نمود.

وفات مادر بزرگوارشان

وقتی کودک خردسال 6 سال بیشتر نداشت، مادرشان او را برای زیارت برخی از خویشان و آشنائی با دائیهای پدربزرگیش از قبیلهی بنی عدی بن النجار به شهر مدینه (که در آنروز یثرب نام داشت) برد، و مدت یکماه در نزد خویشانش ماند. در راه بازگشت به مکه مادر بزرگوارشان در منطقهی "أبواء" وفات کردند.

سیرتنگاران تصویری بسیار گویا از وفای پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) آوردهاند. و آن در سال 8 هجری، روزی که پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) تقریبا 60 سال عمر داشتند، اتفاق افتاد. وقتی پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) برای فتح مکه لشکرکشی کرد، در مسیر راه گزرش از "ابواء" افتاد. مادرش را بیاد آورده از خداوند متعال خواست بدو اجازه دهد قبر مادرش را زیارت کند. خداوند به پیامبرش چنین اجازهای داد. پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) بر قبر مادرش بسیار گریست، و تمام همراهان آن حضرت نیز از گریه ایشان به گریه افتادند. آنگاه آن حضرت (صلى الله عليه وسلم) فرمودند: قبرها را زیارت کنید، چرا که زیارت قبرها انسان را به مرگ یادآوری میکند([3]).

پس از وفات مادرشان، ام ایمن کنیزی که از پدرشان به ارث برده بودند، در زیر رعایت پدربزرگشان؛ عبدالمطلب، پرورش پیامبر را به عهده گرفت. و وقتی پیامبر به هشت سالگی رسید پدربزرگش پس از اینکه وصیت نمود سرپرستی پیامبر را عمویش؛ ابوطالب، بر عهده گیرد، رخت از دنیا بربست.

ابوطالب پس از عبدالمطلب سرپرستی پیامبر را به بهترین صورت بر عهده گرفت، و هنگامی که حضرت محمد به پیامبری برگزیده شد ابوطالب با وجود اینکه به او ایمان نیاورد، با تمام قدرت و توان خود در کنار پیامبر ایستاد و او را یاری نمود. خدمات ارزشمند ابوطالب و پشتیبانی بسیار جوانمردانهی او از پیامبر همواره قابل ارج و تقدیر است. هر چند ایمان نیاوردنش برای پیامبر خدا که او را بسیار دوست داشت بسیار دردناک بود. و در روایتی از پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) ثابت است که فرمودهاند خداوند در روز قیامت عذاب کفر ورزیدن ابوطالب را بخاطر زحمات بیدریغ و خدمات شایانش به اسلام و پیامبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) کم میکند.

حفاظت خداوند متعال پیامبرش را از پلیدی جاهلیت

خداوند متعال پیامبرش را از کودکی در پناه خود پرورش داده از پلیدیها و زشتیهای جاهلیت بکلی دور نگه داشت. نفرت ورزیدن به بتها و احترام قائل نشدن به آنها در فطرت و سرشت پیامبر نهاده شده بود. او نه تنها هرگز بتی را عبادت نکرد، بلکه هرگز برای بتها احترامی قائل نبود. و در جامعهی بیبندوبار و پرفساد مکه، هرگز شراب ننوشید، و هرگز در فسق و فجور و فساد و فحشا با جوانان بیمهار قریش شرکت نکرد. و از همان روزهای اول کودکی از تمام عیبها پاک بود، و خداوند او را با همهی اخلاق زیبنده و کارهای شایسته زینت بخشیده بود. شهرت پاکدامنی و اخلاق والای پیامبر زبانزد خاص و عام اهل مکه بود. و آنها او را به امانتدار درستکار ـ صادق امین ـ میشناختند.

وقصهی نصب "حجر الأسود" در دیوار کعبه خود بیانگر مکانت و جایگاه ویژهی آن حضرت در بین اهل مکه است، که چگونه و تا چه اندازه برای او احترام قائل بودند، و به او اعتماد داشتند، و حرفش را قبول میکردند.

حکایت از این قرار بود که اهل مکه پس از بازسازی مجدد خانه کعبه، در گذاشتن حجر الأسود در جایش با هم بشدت اختلاف کردند. هر قبیله و خانوادهای میخواست شرف ثابت کردن حجر الأسود را بخود اختصاص دهد. تا نامش در تاریخ خانه کعبه ماندگار گردد.

آتش این اختلاف تا حدی شعلهور شد که برخی از قبائل کمر جنگ بسته برای خونریزی آماده شدند. در نهایت همه بر این اتفاق کردند که هر چه نوهی عبدالمطلب؛ جوانی که در امانتداری و صداقت و حکمت و درایت و اخلاقش سرآمد اهل زمان خود است، تصمیم گیرد آنرا آویزه گوشهایشان کرده، سر طاعت در مقابل آن خم کنند.

حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) که در آن روزها هنوز به پیامبری برگزیده نشده بود، با حکمت و درایت بیمانند خود، از آنها خواست تا پارچهای بزرگ بیاورند. سپس "حجر الأسود" را در وسط آن

([1]). ابن کثیر این گزارش تاریخی را تأیید کرده است. و ابراهیم بن منذر استاد امام بخاری، و خلیفه بن خیاط و دیگر علما بر این ایدهاند که در تولد پیامبر در سال حمله فیل ـ عام الفیل ـ تمام تاریخ نگاران اتفاق نظر دارند.

([2]).خودشناسی در فرخنده میلاد با سعادت رسول خدا

فرهنگ از هم گسیخته و حیران جهان غرب مجبور شده برای حفظ آخرین نفسهای معانی اخلاقی و انسانی، نمادهایی چون؛ عید یا روز مادر، روز کارگر، روز معلم و روز پرستار وغیره را در جامعههای خود رواج دهد. این جامعههای ماشینی و ماده پرستی که از مادر و جایگاه و احترام او و مکانت و اهمیت کارگر و قیمت پرستار بکلی بیگانهاند در یک روز سعی میکنند این مفاهیم والا را با تکلف بخورد نسلهای نوینی که با عاطفه و درک این معانی اخلاقی نا آشنایند، بدهند.

در یک روز از سال جوانان به خانههای سالمندان میروند و پس از چند ساعت پرس و جو و اینسو و آنسو پالیدن مادر پیر و فرسودهیشان را که چون کاغذ مچاله شده در گوشهای از اتاقی افتاده را پیدا میکنند و یک شاخه گل در دستش میگذارند، و دوباره به آغوش زندگی ماشینی بدور از عاطفه و احساسات و انسانیت خویش بازگشته تا سالی دیگر و شاخه گلی دیگر.. این حکایت در روزهای پرستار و معلم و کارگر نیز بدون سر و صدا سرد و بیروح تکرار میگردد!

این عادت و رسومی که در آن جامعهها باید بسیار بدان ارج نهاد. در جامعههای پر عاطفه و احساس اسلامی که بر مبنای اخلاق و انسانیت بنا شده رمزی است از اهانت و تحقیر به جایگاه این مهرههای ساختاری خانواده و جامعه. در جامعههای اسلامی همهی سال روز مادر و روز پرستار و معلم و خدمتگذاران جامعه است. مسلمانان همیشهی سال این زحمتکشان را ارج مینهند و قدر و منزلتشان را گرامی میدارند و از اینکه آنها را در چارچوب یک روز تنگ زندانی کنند شرم میورزند.

جامعهی اسلامی در تاریخ خود (نه در زندگی پرفروغ حضرت رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) و نه در زمان صحابه و دوستداران و اهل بیت آن مقام شرف، و نه در طول بیش از 500 سال پس از رحلت آن پیک آسمان) روزی بنام "روز میلاد رسول اکرم " هرگز نمیشناخت.

رسول خدا همواره در اذهان مسلمانان، و در اذان، نماز، عبادات، معاملات، اخلاق و گفتار آنها حضور داشت. و مکانت و مقام او همواره در قلههای برافراشتهی شموخ و عز و سربلندی در قلبهای مسلمانان جای داشت.

در قرن ششم هجری/ در بین سالهای 909 تا 1171 میلادی گروهی از شیعیان اسماعیلیه که ادعا میکردند نسبشان از اسماعیل فرزند جعفر صادق به حضرت فاطمه زهراء میرسد و خود را فاطمیان مینامیدند بر کشورهایی چون؛ تونس، مصر و سرزمینهای شام، و همچنین بصورت پراکنده بر لیبی، جزائر، مراکش و بر مناطقی از شبه جزیرهی عرب، صقلیه ـ در اسپانیا یا اندلس ـ و شمال سودان حکومت کردند.

فاطمیان چون شیعیان اثنا عشری یا جعفری و سایر فرقههای شیعه حزبی سیاسی بودند که از مذهب به عنوان روپوشی بر فعالیتهای سیاسی و رسیدن به هدفهای مادی و جاه و سلطان استفاده کردند.

وچون دریافته بودند با ایجاد تغییر و تحولاتی در سیستم عبادی اسلام پیروان خود را میتوانند از جامعهی بزرگ اسلامی جدا ساخته به آنها شخصیتی مستقل و جدا از جمهور مسلمانان تزریق کنند و بدینوسیله آنها را چون مهرههایی همیشه تابع فرمان خود داشته باشند، بدعتها و عادات و رسوم عبادی جدیدی به جامعهی روز خود تزریق کردند.

عید میلاد رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) از جمله بدعتهایی است که فاطمیان شیعه در جامعهی اسلامی به یادگار گذاشتهاند.

گر چه برگذاری این مراسم و تصویر عبادی دادن به آنها اتهامی است ننگین به فرمودهی خداوند متعال در آیه3 سوره مبارکه/ مائده «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً» {امروز (احكام) دين شما را برايتان كامل كردم و (با عزّت بخشيدن به شما و استوار داشتن گامهايتان) نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين خداپسند براي شما برگزيدم.}

که در آن خداوند متعال دین اسلام را کامل شمرده، هر گونه اضافه سازی بر آن را مردود شمرده است. و پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) صراحتا اعلام داشته که « من أحدث فی أمرنا هذا ما لیس منه فهو رد» ـ هر کسی چیزی نوین در این دین ما بیاورد مردود است ـ و « کل محدثة بدعة و کل بدعة ضلالة، و کل ضلالة فی النار» ـ هر نوین سازی و نوآوری ـ در دین ـ بدعت است، و هر بدعتی گمراهی، و هر گمراهی در آتش سوزان جهنم ـ.

فاطمیان با این نوآوریها اهدافی بسیار عمیق در نظر داشتند.

اولا: آنها با ایجاد این روز خواستند پیامبر خدا (صلى الله عليه وسلم) و احترام و جایگاه او را در یک روز زندانی کنند و جامعه را بتدریج از رسول اکرم و هدایات و فرامین و دستورات آن مقام هدایت دور سازند.

ثانیا: با اجرای طقوس و مراسم خاص در این روز نوعی روح چاپلوسی در بین مسلمانان رواج دهند تا رابطهیشان با رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) از اطاعت و فرمانبرداری او به نوعی عواطف و احساسات چاپلوسانه خلاصه شود. بنام او حلوا تقسیم کرده، نذریه دهند و درحق او شعرها و مدحهای چاپلوسانه سروده مقام و منزلت او را به گمان خود بالا ببرند، و به او صفات الهی داده در ردیف خداوند قرارش دهند. و با غروب آفتاب آنروز دفترش را بسته در طاقچهی اتاقشان بگذارند، و تا سالی دیگر و مراسمی دیگر، نه رسولی در زندگیشان باشد و نه اطاعت و فرمانبرداری از او...

البته همانگونه که امام حافظ ابن کثیر فاطمیان را وصف نموده، آنها از بدجنسترین انسانهای روی زمین بودند!

این انسانهای مکار و حیلهگر و بدطینت و پست، روز عید و شادمانی و جشن سالروز تولد رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) را دوازدهم ربیع الأول که روز وفات آن حضرت است قرار دادند!!

تاریخ از آنجا که علم غیب ندارد، و بزرگی بزرگان را پس از رشد و کمال آنها درمییابد نه همراه با تولدشان، غالبا روز ولادت بزرگان را بدرستی نمیداند. رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) نیز از این قاعده مستثنی نبود. به همین دلیل کسی به درستی نمیتواند تعیین کند که روز ولادت آن حضرت دقیقا چه روزی بوده است. برخی دوم و برخی هشتم و برخی دهم و بعضی دوازدهم ربیع الأول عام الفیل ـ سال حملهی ابرهه با فیلهایش به کعبه ـ را روز ولادت آن حضرت شمردهاند. آنچه از خود آن حضرت ثابت است ایشان در روز دوشنبهای به دنیا آمدهاند. و برخی از دانشمندان اسلامی چون محمد سلیمان المنصور فوری در کتابش «رحمة للعالمین»، و پژوهشگر و فلک شناس نامدار محمود پاشا پس از تحقیق و بررسی به این نتیجه رسیدهاند که آن حضرت در 9/ربیع الأول موافق با 20 یا 22/ آپریل/571 میلادی به دنیا آمده است.

اما تاریخ ثابت و دقیق وفات آن حضرت 12/ ربیع الأول/ سال یازدهم هجری است.

و فاطمیان بدجنس و کینهتوز و حقود روز وفات آن حضرت را روز جشن و شادی قرار دادهاند، و آن را روز میلاد آن حضرت برشمردهاند!!!...

و صد افسوس که بسیاری از مسلمانان جاهل هنوز این حقیقت تلخ را درک نکرده، به ساز آن بدعت فروشان و مذهب سازان بد طینت میرقصند!..

آری! جای دارد نه تنها مسلمانان بلکه تمامی بشریت در طول تاریخ خود همهی سال را به پاس حضرت محمد آخرین پیک آسمان (سلام و درود خداوند و فرشتگان و انسانها بر او بادا) گرامی دارند، و با زنده نگه داشتن فرخنده میلاد باشکوه او، او را والاترین اسوه و نمونهی حیات در زندگیشان قرار دهند.

او در حقیقت نمونهای عملی و اجرائی از احکام اسلام بود، قرآنی که با دو پا در بین انسانها قدم میزد.

او رحمتی بود برای جهان و جهانیان. و باید با زنده نگه داشتن یاد او خود را به اخلاق و رفتار او زینت و زیبائی بخشیم.

شایسته است در این روزگاری که بشریت از کالبد انسانیت خود بیرون خزیده، با تازه کردن یاد رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) عقلها را زنده، وجدانها را بیدار و قلبها را تکان داد تا دریابند پیام محمد؛ بزرگمرد تاریخ بشریت را.

و با زنده نمودن نام او، رسالت و پیام او را به مسلمانان تذکر داد، و به آنها آموخت که باید چون رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) باشند.

« لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً » { سرمشق و الگوي زيبائي در (شيوه پندار و گفتار و كردار) پيغمبر خدا براي شما است . براي كساني كه (داراي سه ويژگي باشند :) اميد به خدا داشته، و جوياي قيامت باشند، و خداي را بسيار ياد كنند‏}. (سوره مبارکه احزاب/21)

و با یادآوری آنها به مقام و منزلت انسانی رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) مسلمانان را بسوی وحدت اسلامی و همپیمانی و برادری در برابر موجهای هولناک و وحشی صهیونیستها و انسانهای حیوان صفت و خونخوار غرب سوق داد. و چه شرم آور است که در بسیاری از کشورهایی که خود را با کمال بیشرمی به (نماد انسانیت و اخلاق و رحمت و شفقت و مهر پدری بشریت؛ حضرت رسول اکرم؛ محمد مجتبی نسبت میدهند، جلادان ددمنش و درنده حیوان صفت از ریختن خون مظلوم و به دار آویختن بیگناه و به زندان انداختن ستمدیده و در زیر شلاقهای شکنجه و عذاب انداختن مردم بیچاره هیچ ابائی نمیورزند. آیا این اهانت به رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) نیست؟!

و چه شرم آور و ننگین است که در بسیاری از کشورهایی که خود را به آن مقام والای عصمت و طهارت (صلى الله عليه وسلم)، و یا اهل بیت او نسبت میدهند از آزادی و عدالت اجتماعی و برابری و برادری هیچ خبر و اثری نیست! آیا این اهانت به مقام والای آن حضرت و تعالیم دین مبین اسلام نیست؟!

و چه شرم آور و ننگین است که در بسیاری از کشورهایی که خود را مسلمان مینامند، کسانی که خود را پارسا و زاهد و پرهیزگار، و نمایندگان بر حق دین میخوانند برای رسیدن به جاه و مقام و کرسی و ریاستی چند روزه، خونهای گلگون فرزندان ملت را به زمین میریزند، در حالیکه نزد خداوند ارزش خون و جان یک مسلمان از خانهی کعبه با ارزشتر است!

مي بخور منبر بسوزان آتش اندر کعبه زن ساكن ميخانه باش و مردم آزاري نكن

([3]). به روایت امام مسلم نیشابوری.